تیزر باغ کیانوش
تیزر باغ کیانوش
علی و دوستانش در شبی که تمام مردم روستا در عروسی هستند، بین بازیگوشیهای کودکانهشان با خطری روبرو میشوند که تمام مردم را تهدید میکند. آنها برای نجات مردم روستا دست به دست هم میدهند تا با این دشمن بزرگ مقابله کنند...
اکران آنلاین رایگان هفت فیلم تئاتر به مناسبت هفته ی ملی کودک
به مناسبت سیودومین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران فیلمتئاترهای مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری اکران رایگان میشود.
نمایش ماهی
پیرمرد ماهیگیر فقیر مهربانی است که هربار به دریا می رود با تعداد کمی ماهی بر می گردد. یک روز ماهی عجیبی به تورش می افتد. ماهی از ماهیگیر میخواهد در عوض آزادی اش سه آرزوی او را برآورده کند. ماهیگیر آرزویی ندارد اما وقتی همسرش جریان را میفهمد، ماهیگیر را مجبور میکند به دریا برگردد تا آرزوهای او را از ماهی بخواهد. تا اینکه....
گرگ و میش
گرگ و میش
میان تاریکی و روشنی در هوای گرگ و میش , گرگ قصد دیدن گوسفند را دارد. گوسفند در انتظار رهایی , گرگ و میش را نظاره می کند
بیداری
بیداری
صدای کوکوی ساعتها با به جریان افتادن زندگی در گوشه های مختلف شهر همزمان شده و پرندگان داخل ساعت ها نویدبخش بیداری و تداوم حرکت شده اند. عقربه دقیقه شمار یکی از ساعت ها به وسیله چسب از حرکت بازداشته شده و پرنده داخل آن نیز به همین دلیل توان بیرون آمدن از جعبه ساعت و کوکو کردن را از دست داده است. کودکی که معمولا با صدای همین ساعت و کوکوی پرنده آن از خواب بیدار می شده نیز به خواب عمیقی فرو رفته است تلاش پرندهی گرفتار شده در جعبه ساعت، حرکت مداوم چرخدندهها و تلاش عقربه باعث کنده شدن چسب میشود و به این ترتیب با آزادی پرنده و کوکو کردنش، بیداری کودک نیز به وقوع میپیوندد.
بچه گربه
بچه گربه
داستان درباره ی دختربچه ا ی است که با پدر و مادرش زندگی می کند. پدر و مادری که چندان هم پذیرای او نیستند چون غرق در مسائل و مشکلات خود و دائما در حال مشاجره با یکدیگر هستند. به طور کلی او در یک فضای خانوادگی سرد و بی روح زندگی می کند.تا اینکه یک روز دختربچه متوجه می شود که در حیاط خانه شان گربه ای بچه به دنیا آورده است. او با لذت زندگی گربه ها را تماشا می کند. گاهی خودش را به صورت بچه گربه ای می بیند که با بقیه ی بچه گربه ها بازی می کند. دختربچه کم کم خودش را غرق در زندگی گربه ها می کند. چون احساس می کند که بچه گربه ها خوشبخت تر هستند و حداقل این شانس را دارند که مادرشان با آنها بازی می کند وبه آنها اجازه می دهد که از روی دمش بپرند. او به تدریج از زندگی واقعی فاصله می گیرد و دنیایش دیگر نه دنیای آدم ها بلکه دنیای گربه ها است. این حالت کم کم در او شدت می گیرد تا اینکه کاملا تبدیل به یک بچه گربه می شود .
